close
تبلیغات در اینترنت
خلاصه قسمت نوزدهم کارا سودا
loading...

کانال تلگرام باحال فانی دریکساز+سایت تفریحی فانی دریکساز

. نیهان :باورم نمیشه کارن رو کشتن کمال کی اینکارو کرده؟کمال:نمیدونم .نگاه نکن...تانر همسر کارن میاد توو همه رو بیرون میکنه و از کارن عذرخواهی…

آخرین ارسال های انجمن
kimiahost ثبت و میزبانی سایت

خلاصه قسمت نوزدهم کارا سودا

فانی دریکساز بازدید : 5359 سه شنبه 11 اسفند 1394 محبوب کن - فیس نما نظرات ()
دانلود نمونه سوالات تستی و تشریحی آیین نامه راهنمایی و رانندگی+جزوات
.

نیهان :باورم نمیشه کارن رو کشتن کمال کی اینکارو کرده؟کمال:نمیدونم .نگاه نکن...تانر همسر کارن میاد توو همه رو بیرون میکنه و از کارن عذرخواهی میکنه و زنگ میزنه به پلیس و میگه میخوام گزارش یه جنایت رو بدم من زنم رو کشتم ..نیهان به کمال میگه کمال کارن بخاطره ما مرده .کمال:به ما ربطی نداره آروم باش الان سریع با زهیر میری منم بعدا میام ...نیهان:من جایی نمیرم همه چی تموم شد ...تانرمیاد بیرون و میگه به پلیس زنگ زدم و از اینجا برید ...کمال :ما جایی نمیریم پلیس میاد و همه چی رو به پلیس میگیم ..تانر :برید چون نمیتونید جلوی اتفاقاتی که بعدش میوفته رو بگیرید...

تارک تو ماشین طوفان خیلی شوکه شده و همش میگه کشتم زنرو کشتم که طوفان میزنه تو صورتش و میگه آروم باش و اسلحه رو بذار تو لباست ..تارک :من جواب اقا امیر رو چی بدم اون گفت زنرو برام بیار اما من کشتمش .طوفان میگه من با امیر صحبت میکنم تو آروم باش و زنگ میزنه به امیر ..امیر :اسلحه شلیک کرد؟طوفان:یه اتفاق متفاوت افتاده ..امیر:همون چیزی که باید اتفاق افتاد..طوفان:بله قربان ...امیر:تو تارک رو بیار پارکینگ و من با یه قیافه خیلی عصبانی منتظرتون هستم ..در واقع این همه نقشه امیر بوده و متوجه شده بوده که کمال در حال تعقیبشه و یادش میاد همه اون صحنه هارو که برگه ها رو کامل امضا کرده بوده و زهیر رو دیده بوده و به کمال شک میکنه و وقتی میره پیش کارن بهش میگه کارایی بهت گفتم رو نکنی شوهرت میمیره خوب حالا باید چیکار کنی؟کارن:کمال میاد که منو نجات بده و ازم میخواد که همه چی رو بگم منم میگم اول شوهرمو نجات بده بعد من همه چی رو میگم کمال هم منو میبره یه جای امن و میره دنبال شوهرم ..امیر بهش یه اسلحه میده و میگه البته اونجا امن نیست این پیشت باشه واسه دفاع از خودت وقتی کمال بره دنبال شوهرت یکی میاد سراغت ومیخواد بکشتت و تو نباید بی دفاع باشی و یه رد یاب به کارن وصل میکنه..کارن میگه من کسی رو نمی کشم ..امیر:میکشی .چون اگه نکشی خودت کشته میشی کمال رو میفرستی سمته شوهرت آدمی هم که میاد میکشی ..منم یه زندگی خوب برات مهیا میکنم...

بعد صحنه ای که با تارک صحبت میکنه رو یادش میاد و میگه یه زنی هست که همش منو تهدید میکنه اونو برای من بیار اونو تو یه جایی نگهش میدارن اینکارو انجام میدی؟تارک:اینکه خیلی آسونه انجام میدم...امیر:یاد بگیر که کارایی که من بهت محول میکنم هیچ کدوم آسون نیست .. تارک میره سراغ کارن و کارن هم فکر میکنه میخواد بکشتش و اسلحه رو میگیره سمت تارک و هردو با هم همزمان شلیک میکنن .تیر کارن میخوره به دیوار و تارک کارن رو میکشه ..

کمال از تانر میپرسه چرا همچین دروغی میگی کی تورو مجبور به اینکار کرده؟تانر:هیچکس این تصمیم خودمه..کمال:زنتو کشتن تو رو هم به این حال انداختن اینا کاره یه نفره چرا میذاری قاتل زنت آزاد بگرده؟تانر:فکر میکنی برای من آسونه؟زود از اینجا برو ..کمال و زهیر و نیهان سواره ماشین میشن و میرن و پلیس میاد اونجا ..نیهان تو ماشین میگه جرمو به گردن گرفت آخه چرا؟کمال:معلومه از یه نفر خیلی میترسه . نیهان:جفتمون به یه نفر فکر میکنیم درسته؟کمال:اینروزا جز اون فکره دیگه ای داریم؟ ...توفان تارک رو میبره پیش امیر و امیر بهش میگه همه چی رو تعریف کن ....تارک :اشتباه کردم و زنه رو کشتم معذرت میخوام...امیر:خطای بزرگی کردی خدا لعنتت کنه اما فکر نمیکردیم زنه اسلحه داره اگه تو نمیکشتیش اون تو رو می کشت تارک: من قاتل شدم..امیر:تو تصادف اوندر منو تنها نذاشتی الانم من تنهات نمیذارم شنیدی؟تارک:خیلی دیر شده..طوفان:به آقا امیر اعتماد کن ..امیر :برو و خودتو آروم کن به هیچکس هم حرفی نزن تا من حلش کنم..تارک که پیاده میشه از طوفان میپرسه..اسلحه کجاست؟طوفان میگه پیش منه ..امیر:طبق نقشه بنداز تو سطل آشغال پائینی

و بعد به طوفان میگه:تبریک طوفان یه امتحان دیگه قبول شدی.و برات سخته چون همش باید امتحان پس بدی اما تو موندی این وسط درسته؟طوفان:اینبار سخت بود چون اگه تارک کارش رو خوب انجام نمیداد منو مقصر میدونستید و اگه انجام میداد اعتبارش پیش شما بیشتر میشد ..امیر:اما تو منو انتخاب کردی تو جات توی دل من جداست ..تارک هم زنگ میزنه که بره پیش بانو ...و طوفان زنگ میزنه به یه نفر و میگه :به ریسکش میارزید دیگه بهم شک نداره ..

نیهان و کمال با هم صحبت میکنن و نیهان میگه نباید کارن رو تنها میذاشتین ..کمال:ما نمیدونستیم اینطوری میشه ..نیهان :اما شد .کمال بهش میگه میدونم ناراحت شدی و حق داری ..نیهان من دنبال حق نیستم فقط میخوام خوشحال باشیم ..کمال :بچه که بودم لیلا یه داستان برام تعریف میکرد که دو نفر خیلی عاشق هم بودن و هر شب پنهانی همدیگه رو میدیدن و ستاره ها رو نگاه میکردن و تا زمانی که یه ستاره نمیافتاد از هم جدا نمیشدن یه شب که یه ستاره افتاد دختره انگار یه چیزی از دلش کنده شد و دیگه طاقت نداشت و به پسره گفت چرا هر شب باید ستاره بیوفته برای جدا شدن از من ستاره ها رو بهانه نکن وپسره گفت بهانه نیست برای اینکه من از تو دست بردارم باید زندگی یکی خراب بشه نیهان باید اینکارو ولش کنیم هم اینکار و هم از هم دور باشیم ازم فاصله بگیر منم ازت فاصله میگیرم .نیهان : باشه ازت فاصله میگیرم دیگه حتی نزدیکت هم نمیشم اما هر شب ستاره ها رو نگاه کن دیگه هیچ ستاره ای حرکت نمیکنه و میره و کمال میگه اما من پیشت نیستم ...

امیر به تلفن نیهان زنگ میزنه و پیغام میذاره :عزیزم این تلفن جواب ندادنات عصبانیم میکنه و جلوی خونه کمال میرسه میبینه اونم خونه نیست و میره خونه کمال هم به زهیر زنگ میزنه و میگه هر جا هستی زود بیا باید صحبت کنیم.. کمال به زهیر میگه کاره امیره که کارن رو ساکت کرده اما تانر رو نمیدونم چطوری راضی کرده باید بفهمم اگه این کار رو ول کنم دیگه نمیتونم نفس بکشم اگه دست بردارم از زنی هم که تو زندگیم فقط اونو دوست داشتم و دارن باید دست بردارم..زهیر:اما دست بردار برای اینکه زنی که دوسش داری آسیب نبینه باید دست برداری ..کمال :نیهان دیگه نیست فقط من و تو از اول هم نباید وارده این جریان میکردیمش اما تا زمانی که این کار حل نشه ازش فاصله میگیرم هرگز نمیذارم آسیب ببینه باید تانر رو به حرف بیاریم .سر میز شام تو خونه نیهان .امیر میگه چی شده همه ساکتین .نیهان :بعضی موقع ها چاقو هم دهن آدمو باز نمیکنه زندگیه دیگه .. زینب :واقعا درسته منم دلم گرفته بابام و مامانم ..ویلدان:باید زمانی که ازدواج یهویی میکردی فکر این چیزا میبودی ..زینب :البته حقم دارن منو با مراسم راهی نکردن یه دختر که بیشتر ندارن ..اوزان:حق با توئه باید عروسی میگرفتم اشتباه من بود ..امیر:اگه میخوای لباس عروسی بپوشی اوزان یه دونه برات بگیره موقع شام هر شب بپوش ..اوزان :من عروسی میگیرم دیگه حرفی نباشه ازدواج کردیم و عروسی میگیریم

همه تو سالن جمع شده بودن و در مورده عروسی صحبت میکردن ویلدان میگه مهمونا همینا هستین بعلاوه گالیپ زینب به بهانه دستشویی میره به خبرنگار زنگ میزنه تا خبر جشنوعروسیشون رو اعلام کنن ..کمال میره سراغ تانر و میگه همه میدونیم تو کارن رو نکشتی کسی که باید اینجا باشه تو نیستی ..تانر:تو از جونت سیر شدی؟ کمال:چرا باید بترسم ..تانر :لطفا برو...کمال: یه وکیل آوردم همه چی رو میگی و از اینجا درت میارم مجبور نیستی اینکارو بکنی.تانر:قاطی اینکار نشو کمال:چرا؟..تانر یادش میاد که امیر بهش چی گفته .. امیربه تانر قبل از مردن کارن میگه :حتما میگی من چقدر ظالمم که عاشقا رو جدا کردم یه پیشنهاد دارم برات میدم کارن رو بکشن تو زنده میمونی دارم بهت شانس میدم بهم بگو ببینم دوست داری بمیری یا تو زندان باشی؟ تو کارن رو نمی کشی اما وقتش که برسه میگی کشتم بجای اینکه بمیری زندانی میشی و بعده یکسال درت میارم و تانر هم قبول میکنه که بره زندان ..... کمال بهش میگه ببین از کی داری دفاع میکنی من کمکت میکنم ..تانر :من از خودم دفاع میکنم تو رو هم میکشه ..تانر:از اینجا برو دیگه هم نیا ..کمال میاد بیرون و به زهیر میگه یه آدم برای من تو زندان پیدا کن کارم با تانر تموم نشده .....زهیر :تا تو این عشق رو داری کاره ما تموم نمیشه ..امیر میرهدتو اتاق سراغ نیهان بهش میگه :چی شده عزیزم قیافت مثل مرده دیده ها شده ..نیهان:تو منظوری داری؟امیر:تو بگو من باید منظوری داشته باشم؟ به شوهرت بگو روزه سختی رو داستی؟نیهان:بله خیلی سخت بود هر روز که باهات میگذرونم برام سخته ...امیر:اگه اینهمه انرژی برای امیر امیر کردن رو برای چیزای دیگه مصرف میکردی الان دو تا بچه داشتیم ..نیهان:یادته ازت پرسیدم اگه اون شب نبود برای بدست آوردن من چه کارایی میکردی؟الان مطمئنم شانس باهاته اگه اونشب رو خلق نمیکردی یکی دیگه برات درست میکرد نه کارای تو تمون میشه نه لج من بلاخره مجبور میشی دست برداری..امیر هم انگشتر رو به زور دستش میکنه میگه آره بزور گرفتمت اما الان با زمان جدید بهت میگم تو رو میگیرم و به هیچکس نمیدمت تمون نمیشه ...

لیلا و کمال تو تراس خونه لیلا قهوه میخوردن و صحبت میکردن ..لیلا میگه این منظره منو یاده قهوه صبح بابام و چایی پنج غروب مادرم میندازه و منم از اون بالا نگاهشون میکردم و در مورده حالتهای پدر و مادرش صحبت میکنه و میگه من به ویلدان جنگ نباختم بلکه زندگی رو باختم کمال..کمال :پس میگیریم ..لیلا تو چته؟ کمال :داستان داره سخت میشه اما فردا روزا جدیدیه لیلا:داستان تو و نیهان کامل میشه کم مونده ...کمال تو خونش بوده و به خونه نیهان نگاه میکنه و نیهان هم تلفنش رو چک میکنه که ببینه کمال زنگ زده یا نه ..کمال میگه خیلی دلم تنگ شده خیلی ..نیهان هم میگه :از الان دلم تنگ شده ... سگ کمال میاد دم خونه نیهان و کمال هم دنبالش میگشته که نیهان میبرتش پشت باغ امیر هم دنبال نیهان میگرده و میره سمت خونه کمال نیهان پشت خونه کمال رو میبینه و به کمال میگه اینجاست ..نیهان به کمال میگه با لباس نازک اومدی بیرون و دمپایی رو میده به کمال میگه برای من هدیه آورده کمال:حتما میخواسته بازی کنه ..نیهان :حتما دلش تنگ شده بوده منم دلم تنگ شده حتما حس کرده کمال: حتما .. نیهان : نمیشه حرف رو حرف ول آورد ....نیهان به کمال میگه که جشن عروسی اوزان و زینبه یه جشن کوچیک تو خونه میگیریم میای؟ کمال هیچی نمیگه و میگه روز بخیر و میره..امیر میاد دم خونه کمال و میگه :به حیوانات هم که علاقه داری..کمال:تو علاقه نداری؟امیر:اونقدر حیوون نیستم کمال:کاش بودی کاش یکم حیوان بودی اما همه حکمهات و قضاوتهات اشتباهه دوست داری صیاد باشی اما برای رفتن به شکار از شکارها رد نمیشن یکم گوشتو باز کن مثل یه حیوان ..ویلدان خبره جشن عروسی رو تو سایت میبینه و عصبانی میشه اما زینب ابراز بی اطلاعی میکنه ..زینب میره پیش کمال برای عروسی اما کمال میگه من نمیام پیش پدر مادرش هم میره اونا هم بیرونش می کنن و میگن نمیایم وکیل با کمال تماس میکیره میگه تانر رو بردن زندان اسلحه هم تو آشغالی پیدا شده و کمال میگه درخواست ملاقات منو به رئیس زندان بده .. کمال با زهیر میرن محلی که کارن کشته شده بوده و جای گلوله رو میبینن و کمال میگه این باعث میشه حرفای تانر قبول نشه و به کمال زنگ میزنن که تانر خواسته باهام حرف بزنه آدمت خوب کارشو انجام داده ..

ویلدان برای زینب یه معلم میاره تا رفتار و آداب و معاشرت رو بهش یادبده همینطور زینب هم فبول میکنه و کلاس رقصم میگه بریم ..نیهان از خونه میاد بیرون و دربون زنگ میزنه به امیر خبر میده امیر از طوفان میپرسه این پرنسی چه ساعتی قراره بیاد شرکت منظورش کماله اونم میگه ساعت دو امیر به نیهان زنگ میزنه و نیهان میگه چیه خبره از خونه بیرون اومدنم بهت رسید امیر:کجا داری میری ..نیهان :جهنم میرم امیر :پس داری میای دفتره من که نیهان قطع میکنه تلفن رو و امیر برای نیهان یه نفرو میذاره تعقیبش کنن فقط میگه امروز تعقییش کنن ...لیلا تو خونه آلبوم عکسها رو نگاه میکرده که گالیپ بهش زنگ میزنه و لیلا میگه: شما دیگه از حد گذروندین شماره منو از کجا آوردین؟گالیپ:تحقیق کردم کاره خوبی نکردم ..لیلا :نه نکردین .. گالیپ:لیلا خانم اگه ممکنه با هم حرف بزنیم ..لیلا:اقای گالیپ باز میخواین همون برخوردو باهاتون بکنم دوست دارید دوباره تجقیر بشین؟ گالیپ: نه نه نه ایندفعه امیدوارم یه قهوه با هم بخوریم ..لیلا : الکی امیدوار شدین ...گالیپ :میدونم خونه رو از دست دادین و ویلدان الان صاحب اون خونه شده درسته؟..لیلا ..وای شما تو ریش سفیدی با ویلدان رقابت دارید حتما ..گالیپ:اشتباه نکنید من برای نشستندتو خونتون تماس تگرفتم ..لیلا : عه یه کم پیش خونه ویلدان بود که ...گالیپ:اگر بخواین خونه شما میشه دوباره ...لیلا:چیه شما میخواین از ویلدان بگیرید خونه رو دوباره بدین به من؟ مثل عمو همسایه میخواین بچه ها رو آشتی بدین؟ من نمی تونم بعده این همه سال صورت ویلدان و ببوسمو آشتی کنم خونمم نمی خوام از شما بخوام اینو هم نمیتونم برید دنبال کارتون ...اوندر حرفهای گالیپ رو میشنوه و میگه :چه نقشه ای داری که میخوای به لیلا کمک کنی؟ تو چه صمیمیتی داری که تلفنی با لیلا حرف میزنی؟..گالیپ :بااین احوالی که من ازت میبینم دیگه نمیتونی رابطت رو مثل قبل بکنی..اوندر:پس تو کمک کردی ویلدان خونه رو بگیره؟ گالیپ:اوندر تو طرفه کی هستی؟اوندر: یه طرف زنیه که بیشتر از حقش میخواد یه طرف هم زنیه که حقشو ازش گرفتن زن من تو رو کنارش داره .گالیپ با لیلا اصلا در گیر نشو اون اجازه نمیده و اوندر به کارمندش میگه سند تصمیمات شرکت رو برای سال هشتاد و چهار برام بیار و اونا رو میفرسته برای لیلا و لیلا خم با وکیلش تماس میگیره و میگه به مدرک مهم دستمه در مورده حق و حقوق من تو شرکته ..

کمال میره دیدن تانر و بهش میگه تو از چی میترسی میدونم از کی داری دفاع میکنی آدم ما اومد پیشت اما تو نمیدونستی و فکر کردی آدمه امیره و ترسیدی .نترس من همه چی رو حل میکنم بهم همه چی رو بگو و من بهت کمک میکنم باید بهم یه چیزیو بهم بگی وقتی کارن به امیر گفت ما اومدیم پیشتون تو کجا بودی؟ تانر یه جای بزرگ بودیم تو هانگار دیبی بود کمال :کی پیشتون بود آدمی به اسم طوفان تانر میگه نه اونا نبودن کمال یه زندانیه که با تانر تو زندان بوده میگه تانر امانته تو دستت... نیهان میره پیش الیف همون دختری که دستمال میفروشه الیف میگه چرا دوست نداره ؟نیهان:دوسم داره ..الیف:تو دوسش نداری؟ نیهان:خیلی دوسش دارم ، الیف:پس عصبانیت کرده و تو ناراحتی محمد هم منو عصبی میکنه ..بخاطره برادرته؟ برادرت چیکار کرده؟نیهان:ازدواج کرده ..الیف: خوب تو هم باید ازدواج کنی تا خونتون آروم بشه یه کباب کوبیده بگیر ..نیهان:پس دلت کباب میخواد ..الیف:برای خودم نمیخوام برای تو میخوام لازمته نیهان :تو بهترین دوست منی ...کمال با امیر تو شرکت جلسه داشتن و کمال از منشی در مورده طوفان یسری سوال میپرسه و اونومیگه پنج سالی هست اینجاست .امیر که میاد کمال میگهدسریع جلسه رو تموم کنیم خیلی کار دارم ..امیر:خیلی ساکتید چیه کارا اونطور که دوست داشتید پیش نرفته؟ دلتنگتون بودم ..کمال:این لیست کاراست ببین که باید خیلی همدیگه رو ببینیم ...امیر:زینب و اوزان عروسی دارن شما که نمیای اما بگو وی یه انگشتر تو دستت میبینیم؟ کمال:یه فکرایی دارم..امیر:رو چیزایی که فقط ماله تو هستش تمرکز کن رو یه زن مجرد .شیرین برای هممون خوبه ..کمال:این پیچ و مهره های مغزتو باید یه کم درستش کنم تا بهتر تو چشمام نگاه کنی و بگی در حد مرگ میترسم نیهانو ازم بگیری. ..نیهان به کمال زنگ میزنه و کمال میگه چشما همه رو ماست مگه صحبت نکردیم؟نیهان:فقط دلم برات تنگ شده و قطع میکنه ..

سکانس صحبتهای کمال و نیهان تو زیرزمین....

کمال وقتی از شرکت میاد بیرون به نیهان زنگ میزنه و میگه تو چاتال چشمه به کتاب فروشیه برو اونجا به لمان خانم سلام منو برسون و بگو میخوای بری پایین به احتمال زیاد تحت نظر دارن مارو بعده شبی مثل دیشب حتما میخوان ما رو با هم ببینن برو اونجا ..نیهان:اونجا میخوایم چیکار کنیم؟کمال:تو یه تونل و دهلیز گم و گور میشیم .نیهان میره و کمال هم از یه طرفه دیگه میره پایین مغازه کتابفروشی نیهان میگه چرا اینجا قرار گذاشتیم؟ نکنه برام سورپراز داری؟ کمال طوری نگاش میکنه که نیهان میگه باشه جدی میشم بگو چیه؟کمال:اینجا آینده ماست واقعیتی که تو نمیخوای قبول کنی.میخوای یه همچین زندگی داشته باشیم نیهان؟یه جای خالی و تاریک و مثل فراریا ..نیهان:شاید یه نوری ته تونل باشه.کمال:یه نور؟و انگشتری که برای نیهان گرفته بود رو نشون میده و میگه با این انگشتری که ندادم بهت هر روز خدا من پنج سال تو زیره زمین بودم اما تا اومدم بیرون در گیرت شدم تا این انگشتر امیر رو دستت ببینم؟هر روز که قلبمو بیل زدم تو از زیرش درومدی نیهان بعد فهمیدم اگه تو باشی اینجا ارزشمنده این انگشتر کوچیک پایان اسارت ماست اما وقتی تو دستت کنی معنا پیدا میکنه دستات کجان نیهان ؟جایی هست که بشه اینو تو انگشتش کرد؟ اگه از عشقم هم بمیرم نیستن که منو دیگه وارده این تاریکی ها نکن گردنمو جلوی امیر خم نکن این کارو با ما نکن نیهان:ساکت شو کمال باشه ساکت شو من واقعیتها رو نمیخوام ببینم.حقایق رو نمی خوام بدونم اگه دروغه بذار تو قلبم باشه بگو من با توام هیچوقت ولت نمی کنم بگو هیچ جا نمیرم یک کلمه دیگه هم نگو ممنوعه که ممنوعه برام خیالی نیست تو فقط دوسم داشته باش همین کافیه ..کمال:کافی نیست ..نیهان کافیه برای زندگی کردنم کافیه واسه تحمل کردنم کافیه امیر مثل زهر تو خون من میچرخه اینو فقط با تو میتونم تحمل کنم اینو تو بفهم من برای زندگی کردن مجبور توام مجبورتم برای زندگی کردن..و میره

کمال و زهیر با هم قرار داشتن کمال به زهیر میگه من به آدم مطمئن دهن قرص و معتند میخوام باید وارده یه خونه بشه منظورش خونه طوفان بوده

طوفان تو شرکت به تارک میگه اروم باش همه چی تموم شد و میبرتش پیش امیر و امیر میگه طوفان وقایع رو بهت گفت (به گردن گرفتن قتل توسط تانر) امیر:شوهره زنه جنایت کرده اعتراف کرده اسلحه هم پیدا شده تارکمیگه خدا ازتون راضی باشه ....نیهان تو اتاق خوابش بشدت گریه میکرده که امیر میاد پیشش و میگه عزیزم چته؟ مرضی؟نیهان میخوام تنها باشم...امیر:تو خونه من رو تخت من زن شرعی من برای کسی دیگه زجر بکشه من تحمل نمی کنم نیهان:برای کسی رجر نمی کشم فقط دیگه از زخم زبونات و کارات خسته شدم تحمل بودنتو ندارم ..امیر:من کفنم دو نفرست موقع رفتن همه انوالم رو میذارم انا تو رو میبرم حتی مرگ هم مارو جدا نمی کنه.همش از من میپرسی تا کجا میتونم پیش برم برای بدست اوردن تو ؟تو واسه عشقت چقدر میتونی جلو بری؟الان جواب نده خوب فکر کن استخاره کن من زمان جواب دادن رو میگم بهت ..کمال طبق نقشه یکیو میفرسته خونه طوفان و اون وقتی طوفان میاد فرار میکنه و طوفان تعقیبش میکنه و میفهمه کمال بهش شک کرده....روز عروسی زینب میشه و اوزان میره پیش پدر زینب ولی بازم اون قبول نمی کنه بره ...امیر به زینب کادو میده میگه از طرفه شوهر خواهره داماد و درس زندگی ه قدیمی .برات زیاده ولی خوب نیهان میفهمه و میره اتاق زینب و امیر میره بیرون و باز نیهان میپرسه اوزان رو دوست داری زینب میگه آره دوست دارم اما میتونی باور نکنی اینو قبول کن که من رن برادرتم ...تو مراسم یه نامه به ویلدان میرسه که توش نوشته شده بوده لیلا وکالتش رو پس گرفته و میخواد برگرده شرکت...پدره کمال به کمال میگه تو عروسی رو برو جات پیش خواهرته بی صاحب نذارش کمال هم حاضر میشه بره که آسو میرسه و میگه منو زینب دعوت کرده و با هم میرن عروسی آسو نگاههای امیر رو میبینه و به امیر میگه حتی یه لحظه هم فکر نکن که در مقابل کمال از زینب استفاده کنی ..امیر:تهدید از دهن زن خوشگلی مثل شما قشنگ نیست ما دو تا منافع مشترکی داریم و برای آدمایی که عاشقشونیم به هم نیاز داریم اینو یادت باشه .....

کمال جلوی طوفان و میگیره تو جشن و میگه تو کی هستی میدونم آدم امیر نیستی به خائتی که کناره امیری طوفان :واقعا متوجه نمیشم چی میگید..کمال: امیر میدونه به موتور خیلی علاقه داری؟ رفتن به ویلا عکسها دوربینها صداهای ضبط شده اینارو امیر میدونه انکار نکن دیشب یکی اومد خونت تعقیبش کردی دیدی با من ملاقات داشت چرا به امیر نمیگی اینا رو .طوفان :از کجا میدونی نگفتم ؟کمال: چون تو رشوه میگیری نمیخوای توجه امیر رو جلب کنی طوفان:لذت بردم از قوه تخیلتون..کمال:بیا بریم همه چیو به امیر بگیم اگه بگی جیزی واسه ترس نداری منم اشتباه کردم اما اگه نگی..طوفان:چی میخوای؟ کمال:کارن رو کی کشته؟تا آخره عروسی فرصت داری ..امیر میرسه و میگه چه خبره و طوفان وقتی کمال میره طوفان میگه پرسید شبی که کارن مرد شما کجا بودین..کمال وقتی میاد تو سالن .نیهان میره بهش میگه گفتی نمیای.کمال:اومدم جرمه؟نیهان:فقط برای اینکه منو دیوونه کنی آسو رو آوردی؟کمال:خونسرد باش زینب دعوت کرده و اومده توجه امیر رو جلب نکن..نیهان:کمال تحمل ندارم من خیلی عاشقتم اینکارو با ما نکن لطفا.گالیپ میاد به کمال میگه:لیلا خانم نیومده خواستم کمکش کنم اما قبول نکردکسی نمیتونه گالیپ رو رد کنه.کمال:اگه دستی تو اینکار داشته باشی.گالیپ:هیچکاری نمیتونی بکنی..بعد نیهان آهنگه داماد رو بذارن و آسو رو میکشه وسط و میرقصن و بعد هم چون ویلدان میگه به زینب درس اداب و معاشرت یاد دادم کمال میره وسط میرقصه موقع رفتن طوفان میاد باهاش خداحافظی میکنه و یه کاغذ بهش میده میگه آدرس قاتل برید خودتون با واقعیت روبرو بشید و کمال میره به اون آدرس که خونه بانو بوده و تا تارک میاد درو باز کنه پایان


مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 3291
  • کل نظرات : 167
  • افراد آنلاین : 8
  • تعداد اعضا : 372
  • آی پی امروز : 246
  • آی پی دیروز : 645
  • گوگل امروز : 155
  • گوگل دیروز : 485
  • بازدید هفته : 3,992
  • بازدید ماه : 37,432
  • بازدید سال : 37,432
  • بازدید کلی : 3,040,301